خرید بک لینک

امروز تاریخ 1402/03/09 دهمین سالگرد ازدواج من و شیواست.ده سال گذشت.بارانا و رادمان حاصل این عشق بوده و جونم به وجود سه تاشون بستست.شیوا بارانا رادمان بارانا جان شب و روزای سختی را برای عمل لوزه تو گذروندیم.خیلی شبها بیداری کشیدیم و با درد تو قلبمون درد گرفت.خیلی سخت بود تو اتاق عمل رفتن تو-بارانا من داغون شدم ولی گریه نکردم.دوست دارم و امید وارم خدا تو و داداشتو خوش بخت و سالم همیشه برا من نگه داره.به امید موفقیت تو.

برچسب: نویسنده: حدیث رحمانی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 14:05

بارانا-عشق من وماماني ساعت 11/15دقيقه روز پنجشنبه به دنيا اومد.من و مامانش خيلي استرس داشتيم چون حدود 20روز زودتر به دنيا اومد.وقتي عمل تموم شد بعد از پرسيدن حال مامان بارانا كه واسش خيلي نگران بودم بچما بهم نشون دادن.كنار يه ني ني ديگه گذاشته بودنش و بارانا داشت چشم اون ني ني رو در مياورد. من خيلي خوشحال بودم اخه دو سال من و مامانش واسه داشتن بچه سختي كشيديم.همه خستگيام در رفت. تشكر ميكنم از خدا بخاطر سالم بودن خانمم و بچم بخاطر هديه اي كه به من و خانمم

برچسب: نویسنده: حدیث رحمانی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:55

بارانا امروز پنج شنبه 95/12/26 بعد 15روز كه خونه مامانجونش بود با صداي قشنگش خونمونا قشنگك تر كرد.آورديمش بچمونا يه خورده اولش سخته و برنامه خاب و بيداري ادما ميريزه بهم ولي خدارو هزار مرتبه شكر دلمون خوشه لبمون خندون

برچسب: نویسنده: حدیث رحمانی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:55

دختر خانم ما تو این چند ماه بزرگ و بزرگتر شد. الان دقیقا 5کیلو و 200 وزنشه و 5روز دیگه سه ماهش تموم میشه . دخترم اولین مسافرتش مشهد مقدس بود .دخترم خیلی دختر خوبی بود و اصلا گریه نمیکرد.همش تو مشهد خواب بود.واقعا مشهد خوبی بود. عصر ها وقتی میرفتیم حرم یه پتو واسه بارانا میانداختیم و میگذاشتیمش روزمین. صدای نقاره زن ها ارامش عجیبی بهش داده بود .انشا.اله دخترم عشق امام رضا تو وجودش شعله ور شه چون من دخترما از امام رضا دارم.

برچسب: نویسنده: حدیث رحمانی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:55

سلام دخترم.دیشب یعنی تاریخ 96/06/25 ساعت 9شب واسه اولین بار بردمت ارایشگاه. تو تو دل من نشسته بودی و آقای ارایشگر موهاتو کوتاه میکرد و یکی از شاگرداش سر تورو گرفته بود که تکون نخوری و یکی دیگه از شاگرداش واست شکلک در می اورد که تو اروم باشی - توهم مثل همیشه دختر ارومی بودی. موهات خیلی خنده دار شده مثل پسرها شدی راستی دارم برنامشا میریزم اگه خدا بخاد ببرمت اولین مسافرت خارجی - دبی با اینکه 6 ماهته ولی امیدوارم بهت خوش بگذره و مثل همیشه اروم و خوب باشی

برچسب: نویسنده: حدیث رحمانی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:55

دبی مسافرتی که اولین مسافرت خارج از کشور بارانا بود و یکی از مهم ترین دلیلهای انتخابش اب و هوای خوبش توی این فصل بود.ما پنجشنبه 96/07/20 ساعت 7/40 شب با هواپیمایی fly dubay عازم دبی شدیم تا 96/07/25 مسافرت خوبی بود . من و مامانت خیلی هواتو داشتیم . واست سوپ فریز کرده بودیم و کالسکه اورده بودیم که تو راحت باشی.به قول معروف کلی عقلی کردیم بیشترین جایی که به تو و ما خوش گذشت پارک ابی بود روی تیوپای دونفره من و مامانت نشستیم و تو هم تودلمون لم داده بودی.مناظر

برچسب: نویسنده: حدیث رحمانی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:55

دخترم در تاریخ96/11/12 اولین دندونش جیک زد بیرون . واسه بارانا خانم جشن دندان گرفتیم و کنار پدر بزرگش نشسته بود و دست میزد و خودش از دندون دراوردنش بیش از همه خوشحال بود.خیلی خنده دار شده بود با این یکدونه دندون. مثل پیرزنها شده بود. خدا حفظت کنه بابایی و موفق باشی توزندگیت.

برچسب: نویسنده: حدیث رحمانی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:55

بارانا خانم امروز97/09/12 شما یک سال ونه ماهته هرروزی که میگذره تو دلمون بیشتر جا میشی هرروز یکار جالب میکنی و ما کلی ذوق واست میکنیم از گفتن محلت گرفته تا رقص قشنگت تا لباس آوردن و اسرار کردن واسه تعویض لباست ،یادیشب که کش سرت را آورده بودی و موهای منو قشنگ میکردی دخترم همه عمرم همه چیزم نفسم خدایا شکرت واسه بهترین ساعات زندگیم و بقیشم توکل به خودت

برچسب: نویسنده: حدیث رحمانی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:55

اولین جشن تولد دخترم یاد آور خاطرات خوب تولدش بود برام.واسش از یک ماه پیش تدارک یه جشن تولد بودیم.تصمیم گرفتیم حدود 25نفر مهمون دعوت کنیم و کیک و میوه و ساندویچ مرغ و .... . روز خوبی بود بارانا هم ازاتفاق یه لباس خوشکل که مامانش واسش سفارش داده بود پوشیده بود و مثل ماه میدرخشید و خیلی شاد بود. کادوهای تولدشم یه دوچرخه توسط پدربزرگش(بابای مامان) یه ماشین (خاله) یه پلاک طلا پدربزرگش(بابای بابایی) یه تاب موزیکال و یه اسکوتر و یه عروسک (عمه ها و عمو) روز خوبی

برچسب: نویسنده: حدیث رحمانی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:55

روزها و هفته ها و ماهها پشت سر هم تند تند جلو میرند بچه ها بزرگ میشند و هر روز از رشدشون واسه پدر مادرا جدید و قشنگه وقتی میبینم دخترم کلماتو کم کم حرف میزنه وقتی حتی قهر میکنه وقتی دوست داره ازش چیزی را بخوام و اون انجام بده وقتی میشینه رو سینم و واسم میرقصه وقتی بغلم میکنه وقتی حتی منا میزنه حال میکنم بارانا دخترم روزها با تو قشنگترن من ومامانت خیلی دوست داریم و از خدا میخام تو زندگیت موفق باشی و دختر موفقی بشی فرق نداره یه خانه دار بشی یا یه دکتر یا یه

برچسب: نویسنده: حدیث رحمانی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:55

دختر گلم.امروز بعد از مدتها دوباره دست به کیبورد شدم برات.الان حدود 5سالت شده و هر روز قد کشیدنتو دیدم و عشق کردم.من در زمان حال که 1400/08/04 هست در موقعیت بد اقتصادی هستم.یجورایی ورشکست کردم. اوضاعم اصلا جالب نیست ولی درستش میکنم. نمیذارم تو و مامانت مشکلی براتون پیش بیاد. دلم به شماها خوشه وگرنه فشار اقتصادی زیادی رومه. استرس بالایی دارم. کابوس می بینم. تازه یه مشکل ناشناسم برای دستم پیش اومده که خدا خودش ختم به خیر کنه.دخترم..منا ببخش که وقت کمتری برات

برچسب: نویسنده: حدیث رحمانی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:55

صفحه بندی